در این بن بست...

 

دهانت را میبویند


 مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.

 

دلت را میبویند

 

مبادا شعله ای در آن نهان باشد

 

روزگار غریبی ست ، نازنین

 

و عشق را کنار تیرک راهبند

 

تازیانه میزنند.

 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

 

***************************

 # من عريانم عريانم عريانم

 

مثل سكوتهاي ميان كلام هاي محبت عريانم

 

و زخم هاي من همه از عشق است

 

از عشق عشق عشق

 

# اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست

 

كه همچنان كه ترا مي بوسند

 

در ذهن خود طناب دار ترا مي بافند

 

 # پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم , پرنده مردنیست

 

# من از نهایت شب حرف میزنم , از نهایت تاریکی, اگر به خانه ی من آمدی                   

 

 برای من ای مهربان چراغ بیاور


 

نویسنده علی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت10:14 |