یه روز بهم گفت میخوام باهات دوست بشم

آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم

 فکر خوبیه  

 منم خیلی تنهام 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم

اخه میدونی من اینجا

خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم

 فکر خوبیه

منم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور

جایی که هیچ مزاحمی نباشه

وقتی همه چیز حل شد 

تو هم بیا اونجا

 آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم

 فکر خوبیه

 منم خیلی تنهام

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم

 آخه میدونی من

اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم

فکر خوبیه

 منم خیلی تنهام

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت:

 من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم

آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:

 آره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام تنهام

حالا دیگه اون تنها نیست

 و از این بابت خوشحالم

 و چیزی که بیشتر از اون

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 نمیدونه که من

!!!  خیلی خیلی تنهام.... 


 

نویسنده علی در شنبه بیست و یکم دی 1387 ساعت19:44 |