چشم من بیا منو یاری بکن     گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیره گریه کاری نمیشه کرد     کاری از ما نمیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد     تا قیامت دل من گریه می خواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا     با تموم ابرایه اسمونا

کاشکی میداد همه رو به چشم من    تا چشام  به حال من گریه کنه

قصه گذشته های خوب من     خیلی زود مثل خواب گذشت

حالا باید سر به زانو بزارم     تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچ کس مثل من غم نداره     مثل من غربت وماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه     چرا چشم اشکشو کم میاره

خورشید روشن مارو دزدیدند    زیر اون ابرای سنگین کشیدند

همه جا رنگ سیاه ماطمه     فرست موندنمون خیلی کمه

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه    زخم خنجرش می مونه تو سینه

لب بسته سینه غرق به خون     قصه موندن ادم همینه


 

نویسنده علی در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت13:40 |