چقدرعجيبه كه تاوقتي گريه نكني كسي نوازشت نميكنه
تا وقتي فرياد نزني كسي نگات نميكنه
وتا وقتي كه نميري كسي قدر تو را نميدونه.............
گاهي بايد سكوت كرد
فقط ديد و شنيد .....
سال۱۳۸۸ بر همه دوستان عزیزم مبارک
درودي چو بوي خوش نوبهار
ياران آزاده در هر ديار
درودي به سبزه، درودي به خاک
درودي به آتش، به نوروز و نور
درودي به ماهي و تنگ بلور
درودي به آيينه و روشني
به جان هاي پاک و پرستيدني
به آزادگان فارق از هست و بود
درود و درود و درود و درود
****************************************
برای همه دوستان آرزوی
سالی پر از صداقت.. محبت..خوشی..دوستی.
وبدون
خیانت...دروغ...بی وفایی...و جدایی
را دارم....
![]()
![]()
![]()
با تشکرعلی![]()
![]()
![]()
![]()
قصه عشق
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند:
شادی، غم، دانش عشق و باقی
احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک
شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی
آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت
تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش
در
حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
"ثروت، مرا هم با خود می بری؟"
ثروت جواب داد:
"نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم."
عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
"غرور لطفاً به من کمک کن."
"نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی."
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
"غم لطفاً مرا با خود ببر."
"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم."
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
" بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم."
صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را
بپرسد. هنگامیکه
به خشکی رسیدند
ناجی به راه خود رفت
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق
بزرگتر بود پرسید:
" چه کسی به من کمک کرد؟"
دانش جواب داد: "او زمان بود."
"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:
"چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند."
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي ميخواهد
من و تو ما نشويم
خانهاش ويران باد
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وانكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر ميخيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟
چه كسي با دشمن بستيزد؟
چه كسي
پنجه در پنجهي هر دشمن دون آويزد
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.
دلت را میبویند
مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست ، نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
***************************
# من عريانم عريانم عريانم
مثل سكوتهاي ميان كلام هاي محبت عريانم
و زخم هاي من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
# اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست
كه همچنان كه ترا مي بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا مي بافند
# پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم , پرنده مردنیست
# من از نهایت شب حرف میزنم , از نهایت تاریکی, اگر به خانه ی من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن.
عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده.
عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره.
عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی
می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه
مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟
لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست
وقتی رسید می بینه هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شه
حالمان بدنیست غم کم میخوریم
کم که نه هرروز کم کم میخوریم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی ای افتاب
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم ودارم زدند
چه کسی میگوید که گرانی اینجاس
دوره ارزانیست...ت؟!
چه شرافت ارزان،
تن عریان ارزان،
و دروغ از همه چیز ارزانتر ...!
آبرو قیمت یک تکه ی نان ...
و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!!
**********************
بازم دلم گرفته
چند روزیه که رفتی
میگی بخاطرمن
ازعشقمون گذشتی
اما میخوام بدونم
برام اگرچه سخته
بگو دوستم نداشتی
حالا نه خیلی وقته
منم همون که عاشقت موندم
نشستم و ازعشق تو خوندم
منم همون که توی آوازش
میخواست تو باشی اوج پروازش
آره منم دوباره باز اینجا
یه خسته قدیمی تنها
اگه تمام قلب تو سنگه
دلم برات همیشه دلتنگه
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا یه سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیره گریه کاری نمیشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرایه اسمونا
کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنه
قصه گذشته های خوب من خیلی زود مثل خواب گذشت
حالا باید سر به زانو بزارم تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچ کس مثل من غم نداره مثل من غربت وماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه چرا چشم اشکشو کم میاره
خورشید روشن مارو دزدیدند زیر اون ابرای سنگین کشیدند
همه جا رنگ سیاه ماطمه فرست موندنمون خیلی کمه
سرنوشت چشاش کوره نمی بینه زخم خنجرش می مونه تو سینه
لب بسته سینه غرق به خون قصه موندن ادم همینه
خداحافظ گل لادن٬ تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق٬ چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه٬ گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو٬ خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم٬ گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چه می دونی؟
تو این رویای سر در گم٬ خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی٬ تو دست سرد این مردم
____________________________________
مي خواستم بهانه ي آرامشت شوم
هر روز بي قرار تو باشم ، خدا نخواست
خورشيد دستهاي مرا خوب حس کني
يک عمر نو بهار تو باشم ، خدا نخواست
حتي مرا اگر که نخواهي کنار خود
آواره ي ديار تو باشم ، خدا نخواست
هر شب براي بوسه زدن بر مسير تو
شبگرد کوچه سار تو باشم ، خدا نخواست
گفتم کنار جاده بمانم که بعد تو
تنديس انتظار تو باشم ، خدا نخواست.
زندگی چیست؟
اگر خنده است چرامیگرییم
اگرگریه است چرامیخندیم
اگرزندگی زندگیست چرامیمیریم
اگرمرده گیست چرازنده ایم
اگرعشق است چرابه آن نمیرسیم
توبگو زندگی چیست؟؟؟؟
********************
گریه کردیم گفتن بچه ست
خندیدیم گفتن دیونه ست
جدی بودیم گفتن مغروره
شوخی کردیم گفتن سنگین باش
حرف زدیم گفتن پرحرفی
ساکت بودیم گفتن عاشقه
حالا هم که عاشقیم میگن گناهه
یادم باشد حرفی نزنم که
به کسی بربخورد.....
نگاهی نکنم
که دل کسی بلرزد.....
راهی نروم
که بیراه باشد....
خطی ننویسم
که آزاردهدکسی را.....
یادم باشد که
روز و روزگار خوش است .....
همه چیز رو به راه است و خوب..
تنها....تنها.....دل ما دل نیست......
تنها....تنها.....دل ما دل نیست......

سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم یه ازدواج گرفت
با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران ....
در ادامه مطلب
درباره وبلاگ

خيانت تنها اين نيست كه شب
را با ديگري بگذراني...خيانت
مي تواند دروغ دوست داشتن
باشد!خيانت تنها اين نيست
كه دستت را در خفادر دست
ديگري بگذاري... خيانت مي تواند
جاري كردن اشك بر ديدگان
معصومي باشد.
به اميد دنيايي پر از صداقت!
يعني ميشه؟؟؟؟
فهرست اصلی
دوستان
ورود آقایان ممنوع
سکوت ترانه هامی
ورود خانمها ممنوع
تنهایی بهتر از گدایی
تنها ترين تنها
کلبه ی عاشقانه ی علی و نرگس
پسر جهنمی
نیلوفر
دفتر شعر(تنها)
یا فاطمه الزهراء
ديگه ميزارمت كنار
آرام ولي ساكت
من
سخن شعر
هر چي بخواي هست
دلبر14 ساله
دختر بسیجی
درد و دل ساده
درد دل من
مدیون خدا
بی تو تنهایم
شهر تیله ای
آرامترازخواب درختان
رقص گلها
عشق سوخته
از من جدا مشو
یه دختر عاشق
هیچکی مثل من تو رو دوست نداره
عشق فراموش نشده
تک ستاره
سکوت شب
مسافر
پرستوی تنها
خيال تو
معجزه خاموش
تیشه در عشق
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
عشق
مرگ آرزوها
یاور
تولد تصادفي
دل مشغولیهای گاه و بیگاه من
علي
قاصدك
يه درخت سبز
گذر از خود
عروسك شكسته دل
دوستان من
نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
POWERED BY